what doesnt kill me will only make me stronger



تست چگونه به ازدواج فكرميكنيد

پايان دنيا نزديك است. اگر فقط بتوانيد يك نوع از حيوانات را نجات
دهيد، كدام را انتخاب ميكنيد؟

الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب


2- به آفريقا رفتهايد. به هنگام بازديد از يكي از قبيلهها، آنها اصرار
ميكنند كه يكي از حيوانات زير را به عنوان يادگاري با خود ببريد. كدام را
انتخاب ميكنيد؟

الف : ميمون
ب : شير
پ : مار
ت : زرافه


3- فرض كنيد خطاي بزرگي انجام دادهايد و خداوند براي مجازات شما تصميم
گرفته است كه به جاي انسان، شما را به صورت يكي از حيوانات زير در آورد.
كدام را انتخاب ميكنيد؟

الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار


4- اگر قدرت داشتيد كه يك نوع از حيوانات را براي هميشه از روي كره زمين
نابود كنيد، كدام را انتخاب ميكرديد؟

الف : شير
ب : مار
پ : تمساح
ت : كوسه


5- يك روز، با حيواني برخورد ميكنيد كه ميتواند با شما به زبان خودتان
صحبت كند. دلتان ميخواهد كه كداميك از حيوانات زير باشد؟

الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده


6- در يك جزيره دور افتاده، تنها يك موجود زنده به عنوان همدم و همراه
شما وجود دارد. كداميك را انتخاب ميكنيد؟

الف : انسان
ب : خوك
پ : گاو
ت : پرنده


7- اگر قدرت داشتيد كه هر نوع حيواني را اهلي و دستآموز كنيد. كداميك از
حيوانات زير را به عنوان حيوان خانگي خودتان انتخاب ميكرديد؟

الف : دايناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبي
ت : پلنگ


8- اگر قرار بود براي 5 دقيقه به صورت يكي از حيوانات زير در ميآمديد،
كداميك را انتخاب ميكرديد؟

الف : شير
ب : گربه
پ : اسب
ت : كبوتر

تحليل جواب:

1- در زندگي واقعي، براي چه نوع آدمهايي جذابيت و كشش داريد.

الف: خرگوش- كساني كه داراي شخصيت دوگانه هستند، به سردي يخ در ظاهر اما
به گرمي آتش در باطن

ب: گوسفند- مطيع و گرم

پ: گوزن- زيبا و آداب دان

ت: اسب- كساني كه غيرقابل جلوگيري، بيبند و بار و آزاد هستند.


2- در فرايند ابراز عشق و درخواست ازدواج، كدام رويكرد براي شما
خوشايندتر و موثرتر است.

الف: ميمون- مبتكر و باذوق كه هيچگاه احساس خستگي نكنيد.

ب: شير- سرراست، صاف و پوست كنده به شما بگويد كه دوستتان دارد.

پ: مار- دمدمي مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد

ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نكند.


3- دلتان ميخواهد معشوقتان چه عقيدهاي درباره شما داشته باشد.

الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم

ب: گربه- شيك و زيبا

پ: اسب- خوش بين

ت: مار- انعطافپذير


4- چه اتفاقي باعث ميشود كه شما رابطهتان را قطع كنيد/ از چه خصوصيتي بيش
از همه نفرت داريد.

الف: شير- متكبر و خودخواه، امر و نهي كن

ب: مار- هيجاني و دمدمي مزاج، نميدانيد چگونه او را خوشحال كنيد.

پ: تمساح- خونسرد، بيرحم، سنگدل

ت: كوسه- ناامن


5- دوست داريد چه نوع رابطهاي با او برقرار سازيد.

الف: گوسفند- سنتي، بدون آن كه چيزي بگوئيد او بفهمد چه ميخواهيد، ارتباط
برقرار كردن از طريق قلبها.

ب: اسب- هر دو بتوانيد درباره همه چيز با هم صحبت كنيد، هيچ چيز مخفي در
ميان نباشد.

پ: خرگوش- رابطهاي كه هميشه خود را گرم و عاشق او حس كنيد.

ت: پرنده- رابطهاي پايدار و طولاني و بالنده


6- آيا به او خيانت مي كنيد.

الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقيات احترام ميگذاريد، پس از ازدواج هيچ
كار خلافي نميكنيد.

ب: خوك- نميتوانيد در مقابل تمايلاتتان مقاومت كنيد، به احتمال زياد
خيانت ميكنيد.

پ: گاو- خيلي سعي ميكنيد كه چنين كاري نكنيد.

ت: پرنده- شما هرگز نميتوانيد استوار و ثابت قدم باشيد، شما واقعاً براي
ازدواج مناسب نيستيد و نميخواهيد تعهدي بپذيريد.


7- درباره ازدواج چه فكر ميكنيد.

الف: دايناسور- شما خيلي بدبين هستيد و فكر ميكنيد اين روزها ديگر ازدواج
سعادتمندانه وجود ندارد.

ب: ببر- شما به ازدواج به صورت يك چيز گرانبها فكر ميكنيد. پس از آن كه
ازدواج كرديد، پيوند زناشويي و همسرتان را بسيار باارزش و گرامي ميداريد.

پ: خرس قطبي- شما از ازدواج ميترسيد، فكر ميكنيد آزاديتان را از شما
خواهد گرفت.

ت: پلنگ- شما هميشه طالب ازدواج بودهايد ولي در واقع، شناخت دقيقي از آن
نداريد


8- در اين لحظه، به عشق چگونه فكر ميكنيد.

الف: شير- شما هميشه تشنه عشقيد و ميتوانيد هر كاري براي آن بكنيد اما به
راحتي در دام عشق نميافتيد.

ب: گربه- شما خيلي خودمحور و خودخواهيد. شما فكر ميكنيد عشق چيزي است كه
ميتوانيد به دست آوريد و هرگاه كه خواستيد آن را دور بياندازيد.

پ: اسب- شما نميخواهيد در قيد و بند يك رابطه پايدار قرار بگيريد. به هر
چمن كه رسيدي گلي بچين و برو

ت: كبوتر- شما به عشق به صورت يك تعهد دو طرفه فكر ميكنيد.



ادامه مطلب

۲۲ دى ۱۳۸۹  توسط ghasre aabi |  نظرات (0)

 

مردان چه وقتي اون روشونو نشون ميدن!

تحقيقات سازمان ملي آمار كشور انگلستان نشان مي‌دهد بين سال‌هاي 2006 تا 2007 نزديك به 144‌هزار و 220 طلاق در اين كشور اتفاق افتاده است كه نزديك به 18‌درصد آنها كه رقمي نزديك به 25‌هزار و 959 مورد را شامل مي‌شود ناشي از فشارها و مشكلات خانوادگي از جمله بيماري‌هاي يكي از همسران بوده است.
در كشور آمريكا نيز تحقيقات مؤسسه آمارهاي بهداشتي و سلامتي اين كشور نشان مي‌دهد نزديك به 75‌درصد از ازدواج‌هايي كه يكي از طرفين آنها به بيماري‌هاي سخت و مزمن دچار شوند در نهايت به طلاق منجر مي‌شود.
اما در اين تحقيقات مشخص نشده بود كه آيا جنسيت بيمار در ميزان بروز طلاق مؤثر است يا خير. در مطالعه‌اي كه ماه گذشته در نشريات مربوط به سرطان به چاپ رسيد مشخص شد مردان با احتمال 7 برابر بيشتر از زنان، در صورتي كه همسرشان به بيماري‌هاي بسيار سخت دچار شوند آنها را رها مي‌كنند.
در اين تحقيق دكتر مارك چامبرلين از مركز مطالعات سرطان در سياتل مطالعه‌اي را روي 500 زوج كه يكي از آنها به بيماري‌هايي مانند سرطان يا تصلب شرائين سخت دچار شده بودند به انجام رساند. از اين تعداد نزديك به 105 ازدواج به دليل بيماري زنان به طلاق انجاميد، اما اين در حالي است كه فقط 15 زوج به دليل بيماري مرد با طلاق به زندگي مشترك خود خاتمه دادند.
از ميان 23 زوجي كه به دليل ابتلاي همسرشان به تومور مغزي طلاق گرفته بودند، 18 طلاق مربوط به بيماري زن و فقط 5 طلاق به دليل ابتلاي مرد به سرطان بود. در مورد بيماري تصلب شرائين نيز از ميان 23 طلاق صورت گرفته، 22 مورد به دليل بيماري زن و فقط يك مورد به دليل بيماري مرد بود كه اين موضوع نشان مي‌دهد مردان بسيار بيشتر و راحت‌تر از زنان همسر خود را به دليل ابتلا به بيماري طلاق مي‌دهند.
در سال 2001 نيز تحقيق مشابهي توسط دكتر مايكل گلانتز از دانشگاه يوتا به انجام رسيد. در اين مطالعات نزديك به 193 زوج كه يكي از طرفين به بيماري سرطان مغز دچار شده بودند تحت بررسي قرار گرفتند و در نهايت مشخص شد از اين تعداد نزديك به 13 مرد بعد از ابتلاي [براي مشاهده اين لينك بايد ابتدا ثبت نام نماييد. براي ثبت نام اينجا كليك كنيد...]ش به اين بيماري سخت او را رها كرد، اين در حالي است كه در اين مدت فقط يك زن حاضر به ترك همسرش به دليل ابتلا به بيماري سرطان شده بود.
دانشمندان معتقدند دليل اين موضوع تفاوت‌هاي بسيار زياد بين زنان و مردان در مورد چگونگي برخورد با مشكلات احساسي بين اين دو جنس است.
گويا مردان به گونه‌اي برنامه‌ريزي شده‌اند كه در زمان ابتلاي همسرشان به بيماري‌هاي سخت آنها را رها كرده و به عبارتي خود را از زير بار فشار مضاعفي كه در اين زمان به آنها وارد مي‌شود رهايي ببخشند، اين در حالي است كه زنان به طور ژنتيكي در كنار همسرشان مي‌مانند و سعي مي‌كنند در گذران اين دوران با او همراهي كنند.
اما دلايل تفاوت واكنش مردان و زنان نسبت به بيماري‌هاي سخت همسرانشان بسيار پيچيده است. در بسياري از مواقع زوج سالم نسبت به زوج بيمار بسيار بيشتر از بيماري همسرش تحت تأثير قرار مي‌گيرد و احساس آشفتگي، پريشاني و سردرگمي بيش‌تري مي‌كند.
در تحقيقاتي كه در نشريات تومورشناسي به چاپ رسيد مشخص شد همسر يك فرد بيمار بسيار بيشتر از او احساس تنهايي مي‌كند و ميزان رضايت او از زندگي مشترك و سلامت روحي و رواني او از همسر بيمار به ميزان زيادي كم‌تر است.
در بسياري از موارد همسر سالم بايد صبر و تحمل بيش‌تري نسبت به همسر بيمار براي پذيرش شرايط جديد داشته باشد كه اين موضوع همراه با بدتر شدن شرايط سلامت همسر، فشار روحي زايدالوصفي را به او وارد مي‌كند.
به طور كلي تحقيقات نشان مي‌دهد مردان بسيار بيشتر از زنان در صورتي كه همسرشان در سال‌هاي اوليه ازدواج به بيماري‌هاي سخت دچار شوند آنها را تنها مي‌گذارند. در بسياري از موارد همسر سالم از خود مي‌پرسد چرا ناگهان زندگي او بايد اينگونه دستخوش تغييرات قرار بگيرد و تا اين حد با مشكل روبه‌رو شود.
در اين مواقع عدم رضايت از زندگي در ميان مردان بسيار بيشتر از زنان است كه همين عامل سبب مي‌شود، آنها تمايلي به ادامه زندگي مشترك نداشته باشند. تحقيقات نشان مي‌دهد حمايت‌هاي عاطفي همسر و اعضاي خانواده بسيار به فرد بيمار براي مقابله با بيماري كمك مي‌كند و اين حمايت‌هاي عاطفي براي زنان اهميت و تأثير بيشتري دارد.

isatice.com



ادامه مطلب

۲۲ دى ۱۳۸۹  توسط ghasre aabi |  نظرات (0)

 

مردان در مقابل اشك خانمها

محققين به اين نتيجه رسيدند كه فقط بوي اشك واقعي، ‌امتيازي را كه مردان به جذابيت مي‌دهند، كاهش مي‌دهد. به علاوه بوي اشك هيچ تاثيري بر ارزيابي آن‌ها از شدت غم تصوير زنان نداشت.

وقتي زن‌ها اشك مي‌ريزند، بوي اشك مردان را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اگر حتي اشك را نبينند و صداي گريه را نشنوند، خشمشان كم‌تر مي‌شود. به علاوه اشك، نه گفتن به زبان شيميايي به ميل جنسي مردان است.

انسان‌ها در موقعيت‌هاي متفاوتي اشك مي‌ريزند. البته اشك مخصوص انسان نيست و در موجودات ديگر هم ديده مي‌شود. اما آيا اشك ريختن فقط تاثير فردي دارد و مثلا شما را آرام‌تر مي‌كند، يا اين كه روي ديگران هم مي‌تواند اثري داشته باشد؟ ‌شايد سوال جالب‌تر اين باشد كه اشك چه‌طور روي ديگران تاثير مي‌گذارد؟

اولين حدس دانشمندان اين بود كه اشك ريختن روي احساس شادي يا غم ديگران تاثير دارد؛ اما با كمال تعجب مشخص شد كه اشك افراد تاثيري روي شادي و يا ناراحتي ديگران ندارد و تغييري نه در جهت مثبت و نه منفي در خلق ديگران ايجاد نمي‌كند. بلكه مهم‌ترين تاثير اشك، كاهش ميل جنسي در مردان است!

به گزارش نيوساينتيست،‌ محققين دانشگاهي در خاورميانه اشك‌هاي دو زن را كه در حال تماشاي يك فيلم غمگين بودند جمع‌آوري كرده و دستمال كتاني را به آن آغشته كردند. همچنين محلول نمكي درست كردند و پس از قطره قطره ريختن آن روي صورت همان زن‌ها، دستمال ديگري را با اين محلول نمكي آغشته كردند. بررسي اين محققان روي تاثير بوي اشك متمركز شده بود!

از 24 داوطلب مردي كه در اين مطالعه شركت كردند، هيچ‌كدام با بوييدن اشك و محلول نمكي، نتوانستند تفاوت آن‌ها را تشخيص بدهند. سپس از آن‌ها خواسته شد كه در سه حالت به يك سري عكس از چهره زنان نگاه كنند و به جذابيت آن‌ها امتياز بدهند. در حالت اول با دستمال آغشته به محلول نمكي زير بيني، در حالت دوم با دستمال آغشته به اشك زير بيني و در حالت سوم بدون هيچ دستمالي.

محققين به اين نتيجه رسيدند كه فقط بوي اشك واقعي، ‌امتيازي را كه مردان به جذابيت مي‌دهند، كاهش مي‌دهد. به علاوه بوي اشك هيچ تاثيري بر ارزيابي آن‌ها از شدت غم تصوير زنان نداشت.

سپس براي اين كه مشخص شود آيا غم تاثيري بر كاهش ميل جنسي مردان دارد يا نه، ‌عكس‌ها را با يك فيلم غمگين عوض كردند. پژوهشگران اين‌بار براي ارزيابي ميل جنسي،‌ ميزان تستوسترون موجود در بزاق مردان را اندازه گرفتند و متوجه شدند كه فقط در مرداني كه هنگام تماشاي فيلم، دستمال آغشته به اشك واقعي را بو مي‌كردند، هم در طول پخش فيلم و هم بعد از آن،‌ مقدار تستوسترون كاهش يافته است. اين شاخص ديگري است كه كاهش ميل جنسي را تاييد مي‌كند.

محققين براي اطمينان بيشتر، آزمايش ديگري انجام دادند. اين‌بار در حالي كه محققين با تصويربرداري ام.آر.آي عملكردي، الگوي فعاليت مغزي داوطلبنا را مشاهده مي‌كردند، به آنها فيلم‌هايي نشان دادند كه در شرايط عادي به افزايش تستوسترون منجر مي‌شود. آزمايش چندين بار تكرار شد: با فيلم‌هاي شاد، غمگين و خنثي، در حال بوييدن اشك واقعي، محلول نمك و بدون بو. مقايسه الگوهاي مغزي هم نشان داد اشك عامل خاموشي ميل جنسي در مردان است.

ابن نتايج بدان معني است كه اشك نوعي پيام شيميايي مي‌فرستد كه روي مردان تاثير مي‌گذارد و اين مستقل از ديدن يا شنيدن اشك ريختن زنان است! اما اين تاثير اشك به چه دردي مي‌خورد؟

محققان بر اين باورند كه هدف اشك، نه كاهش ميل جنسي مردان كه كاهش سطح تستوسترون است كه عامل اصلي رفتار پرخاشگرانه و خشونت در مردان است. بنابراين اشك با بوي خود به طرزي نامرئي قدري از خشم مردان مي‌كاهد.

از سوي ديگر،‌ اشك نوعي پاسخ «نه» از طرف زن به مرد است، آن هم به زبان شيميايي!‌ براي مثال مطالعات تاييد مي‌كنند كه زنان در طول عادت ماهانه كه براي بارداري اصلا مناسب نيست، بيشتر اشك مي‌ريزند و اين مي‌تواند ارزش زيستي نقش اشك را در كاهش ميل جنسي نشان دهد.

 




ادامه مطلب

۲۲ دى ۱۳۸۹  توسط ghasre aabi |  نظرات (1)

 

به خاطر محبوبم كه خسرو عشق اوست ....

 خسرو شكيبايي - Khosro Shakibaee

نام اصلي: خسرو

نام خانوادگي اصلي: شكيبايي

سمت (در بخش هاي):  بازيگران،فيلمنامه،موسيقي،

......................................

تاريخ تولد: 1323

محل تولد: تهران

مليت: ايران

 

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل  بازيگري

 
روابط خانوادگي با ديگر هنرمندان
>>  تانيا جوهري (همسر سابق)
>>  پروين كوشيار (همسر)

بيوگرافي

فارغ التحصيل در رشته بازيگري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران.
علاقمند به كشتي كچ و شركت در چند مسابقه آماتور در سال 1340.
گوينده فيلم در استوديو شهاب در سالهاي 1347 تا 1349.
فعاليت در تئاتر در سال 1354.
شروع فعاليت سينمايي در فيلم "خط قرمز" (مسعود كيميايي) به عنوان بازيگر در سال 1361.
با بازي در نقش كوتاهي در فيلم "خط قرمز" (مسعود كيميايي، 1361) به سينما آمد. و تا سال 1368 در نقشهايي ظاهر شد. از جمله در فيلمهاي "دزد و نويسنده" ، "ترن" و "رابطه" خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم "هامون" (داريوش مهرجويي، 1368) بود كه نامش سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيبايش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت كرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.
خسرو شكيبايي از سال 1368 به بعد، ديگر نتوانست از جلد حميد هامون بيرون بيايد.

 

بخشي از فيلم شناسي:

1385  رئيس ( مسعود كيميايي )  [بازيگر]

1385  اتوبوس شب ( كيومرث پوراحمد )  [بازيگر]

1385  دستهاي خالي ( ابوالقاسم طالبي )  [بازيگر]

1384  پيشنهاد پنجاه ميليوني ( مهدي صباغ زاده )  [بازيگر]

1384  عروسك فرنگي ( فرهاد صبا )  [بازيگر]

1384  چه كسي امير را كشت؟ ( مهدي كرم پور )  [بازيگر]

1383  سالاد فصل ( فريدون جيراني )  [بازيگر-فيلمنامه نويس]

1383  ازدواج صورتي ( منوچهر مصيري )  [بازيگر]

1383  حكم ( مسعود كيميايي )  [بازيگر]

1382  صبحانه براي دو نفر ( مهدي صباغ زاده )  [بازيگر]

1381  جايي ديگر ( مهدي كرم پور )  [خواننده]

1380  اثيري ( محمدعلي سجادي )  [بازيگر]

1380  كاغذ بي خط ( ناصر تقوايي )  [بازيگر]

1380  لژيون ( ضياءالدين دري )  [بازيگر]

1380  مزاحم ( سيروس الوند )  [بازيگر]

1379  دختري به نام تندر ( حميدرضا آشتياني پور )  [بازيگر]

1378  دختردايي گمشده ( داريوش مهرجويي )  [بازيگر]

1378  عشق شيشه‌ اي ( غلامرضا حيدرنژاد )  [بازيگر]

1378  ميكس ( داريوش مهرجويي )  [بازيگر]

1376  رواني ( داريوش فرهنگ )  [بازيگر]

1376  زندگي ( اصغر هاشمي )  [بازيگر]

1375  سرزمين خورشيد ( احمدرضا درويش )  [بازيگر]

1374  سايه به سايه ( علي ژكان )  [بازيگر]

1374  عاشقانه ( عليرضا داودنژاد )  [بازيگر]

1374  خواهران غريب ( كيومرث پوراحمد )  [بازيگر]

1373  درد مشترك ( ياسمن ملك‌ نصر )  [بازيگر]

1373  پري ( داريوش مهرجويي )  [بازيگر]

1373  كيميا ( احمدرضا درويش )  [بازيگر]

1372  بلوف ( ساموئل خاچيكيان )  [بازيگر]

1371  پرواز را به خاطر بسپار ( حميد رخشاني )  [بازيگر]

1371  سارا ( داريوش مهرجويي )  [بازيگر]

1371  يكبار براي هميشه ( سيروس الوند )  [بازيگر]

1370  بانو ( داريوش مهرجويي )  [بازيگر]

1369  ابليس ( احمدرضا درويش )  [بازيگر]

1369  جستجو در جزيره ( مهدي صباغ زاده )  [بازيگر]

1368  هامون ( داريوش مهرجويي )  [بازيگر]

1368  عبور از غبار ( پوران درخشنده )  [بازيگر]

1366  ترن ( امير قويدل )  [بازيگر]

1366  شكار ( مجيد جوانمرد )  [بازيگر]

1365  دزد و نويسنده ( كاظم معصومي )  [بازيگر]

1365  رابطه ( پوران درخشنده )  [بازيگر]

1363  صاعقه ( ضياءالدين دري )  [بازيگر]

1362  دادشاه ( حبيب كاوش )  [بازيگر]

1360  خط قرمز ( مسعود كيميايي )  [بازيگر]

 

جوايز و انتخابها

>>  برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد (سالاد فصل)

[ دوره 23 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1383 ]

.................................................................

>>  كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد (كاغذ بي خط)

[ دوره 20 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1380 ]

.................................................................

>>  كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد (يكبار براي هميشه)

[ دوره 11 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1371 ]

.................................................................

>>  برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد (كيميا)

[ دوره 13 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1373 ]

.................................................................

>>  كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد (سايه به سايه)

[ دوره 15 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1375 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرين بهترين بازيگر مرد (كاغذ بي خط)

[ دوره 3 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1382 ]

.................................................................

>>  2 - دومين بازيگر نقش اول مرد سال (كاغذ بي خط)

[ دوره 17 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين هاي سال) - سال 1381 ]

.................................................................

>>  كانديد لوح زرين بهترين بازيگر مرد (سالاد فصل)

[ دوره 6 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  كانديد لوح زرين بهترين بازيگر مرد (حكم)

[ دوره 6 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>>  كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول مرد (چه كسي امير را كشت؟)

[ دوره 10 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1385 ]

.................................................................

>>  برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد (اتوبوس شب)

[ دوره 25 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1385 ]

.................................................................

>>  برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد (هامون)

[ دوره 8 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1368 ]



ادامه مطلب

۲۴ خرداد ۱۳۸۹  توسط ghasre aabi |  نظرات (0)

 

قصه بوگارت...

هر روز صبح هَت كه بيدار مي شد، روي دستك ايوان پشت خانه اش مي نشست وداد مي زد:«تازه چه خبر، بوگارتآ؟» بوگارت توي تخت خوابش غلتي مي زد و زير لب، چنان كه هيچ كس نمي شنيد، مِن مِن مي كرد:«تازه چه خبر، هت؟» اين كه چرا بوگارت صدايش مي زدند يك راز بود؛ اما به نظرم هت بود كه اين لقت را به او داد. نمي دانم يادتان مي آيد كِي فيلم ِ كازابلانكا را ساختند. همين سال بود كه شهرت بوگارت عالم گير شد وپُرت آو اسپين هم رسيد و جوان هاي زيادي از رفتار خشك وخشن او تقليد كردند. پيش از اين كه به اش بگويد بوگارت، نامش را گذاشته بودند «پي شنس»، چون بام تا شام مي نشست و بازي مي كرد. گيرم هيچ وقت ورق بازي را خوش نداشت.هر وقت مي رفتي اتاق كوچك بوگارت، او را مي ديدي كه روي تخت نشسته و هفت رج ورق روي ميز كوچكي جلوش چيده. آهسته مي پرسيد:«تازه چه خبر، رفيق؟» بعد ده پانزده دقيقه چيزي نمي گفت. قيافه اش يك جوري بود كه آدم مي فهميد نمي شود باش حرف زد، بس كه بي حوصله بود ونشان مي داد ازبقيه سر است. چشم هايش ريز وخمار بود. صورتش چاقالو بود وموهايش به عقب شانه شده بود واز سياهي برق مي زد. بازوهايش هم چاق بود. با اين حال مرد مضحكي نبود.هر كاري را با كِرخي مفتون كننده اي انجام مي داد. حتا وقتي انگشت شستش را ليس مي زد تا ورق ها را بردارد، در حركتش شكوه و جلالي بود.
بي حوصله ترين آدمي بود كه تا كنون ديدم ام. وانمود مي كرد كه از راه خياطي زندگي مي كند، حتا به من پول داد كه برايش تابلويي بنويسم:
خياط و برش كار
لباس طبق سفارش دوخته مي شود
با قيمت هاي نازل و بي نظير
يك چرخ خياطي و چند تكه گچ آبي، سفيد و قهوه اي خريد. اما هرگز نمي توانست او را رقيب كسي بدانم؛ يادم نمي آيد كه لباسي دوخته باشد. كمي شبيه پوپو، نجار بغل دستي بود كه هرگز يك پارچه مبل درست نمي كرد ومدام سر گرم رنده كردن و اسكنه زدن بود وچيزي درست مي كرد كه گمانم اسمش را مي شد گذاشتن كام وزبانه. هر وقت ازش مي پرسيدم:«آقاي پوپو، چي درست مي كني؟» جواب مي داد:«آها، پسر! مسأله اين است. چيزي درست مي كنم كه اسم ندارد.» بوگارت حتا هم چو چيزي هم درست نمي كرد. من كه بچه بودم، هرگز ازخودم نمي پرسيدم بوگارت از چه راهي پول درمي آورد. خيال مي كردم بديهي است كه آدم بزرگ ها پول داشته باشند. پوپو زني داشت كه دست به كارهاي زيادي زده بود وسر آخر با خيلي از مردها دوست شده بود. هرگز نمي توانستم تصور كنم كه بوگارت پدر و مادري هم داشته و هيچ وقت هم زني به اتاق كوچكش نياورده بود. به اين اتاق كوچك مي گفتند اتاق سرايدار، اما هيچ سرايداري كه در خدمت صاحب خانه هاي ساختمان باشد آن جا زندگي نكرده بود. معمار ساختمان آن جا را فقط طبق قرار داد ساخته بود.
براي من بيش تر به معجزه مي مانست كه بوگارت دوستاني هم داشت. با اين حال دوست و رفيق زيادي داشت و زماني يكي از محبوب ترين مردهاي خيابان بود. اغلب او را مي ديدم كه با همه مردهاي گنده خيابان در پياده رو چمبك زده است. وقتي هت يا اِدوارد حرف مي زدند، بوگارت سر به زير مي انداخت و با دستش حلقه هايي روي پياده رو مي كشيد. هرگز بلند نمي خنديد. هيچ وقت داستاني تعريف نمي كرد. با اين حال هر وقت مجلس جشن و سروري بود، همه مي گفتند:«بوگارت را خبر كنيد. خيلي نا قلاست اين مرد.» گمانم يك جوري برايشان مايه دلداري و پشت گرمي بود.
به اين ترتيب همان طوركه گفتم، هر روز صبح هت با صداي بلندي فرياد مي زد:«تازه چه خبر بوگارت؟» و منتظر شنيدن مِن مِن مبهم ِ بوگارت مي شد كه مي گفت:«تازه چه خبر، هت؟»
اما يك روز صبح كه هت داد زد، جواب نيامد. درعادت بي تغيير خللي ايجاد شده بود. بوگارت بي آن كه لام تا كام به كسي حرف بزند، غيبش زده بود. مرد هاي خيابان دو روز تمام ساكت و غصه دار بودند همه توي اتاق كوچك بوگارت جمع شده بودند. هت دسته ورقي را برداشت و روي ميز بوگارت گذاشت و غرق فكر و خيال دو سه برگ را يك جا كشيد «به نظرتان رفته ونزوئلا؟» اما هيچ كس نمي دانست. بوگارت خيلي خيلي كم حرف بود صبح روز بعد هت از رختخواب در آمد، سيگاري روشن كرد و رفت ايوان پشت خانه و نزديك بود داد بزند، كه يادش آمد. آن روز صبح گاوها را زود تر دوشيد، كاري كه گاو ها از آن خوششان نمي آمد. يك ماه گذشت و بعد يك ماه ديگر گذشت و بوگارت بر نگشت. هت و دوست و رفيق هايش اتاق بو گارت راپاتوق خودشان كردند. آنجا ورق بازي مي كردند، رم مي نوشيدند، سيگار مي كشيدند و گه گاه زن ولگردي را به آن جا مي بردند در همين موقع هت سر قمار بازي و راه انداختن جنگ و خروس به تور پليس خورد و كلي رشوه داد تا توانست از هچل قسر در برود.
انگار نه انگار كه بو گارت به خيابان ميگل آمده بود. هر چه باشد، بوگارت چهار پنج سالي بيشتر در خيابان ميگل نبود. روزي با يك چمدان آمده بود و دنبال اتاق خالي مي گشت و با هت كه كنار در چمبك زده بود وسيگار مي كشيد و تعداد ضربه هاي كري كت را در روزنامه عصر مي خواند، حرف زده بود. حتا آن روز هم چندان نگفته بود. به گفته هت فقط پرسيده بود:«اتاق خالي سراغ داري؟» وهت او را برده بود به حياط بغلي كه اتاق مبله اي را ماهي هشت دلار اجاره مي داد.
بوگارت بي صبر حوصله نشسته بود، دسته اي ورق درآورده بود وشروع كرده بود به بازي «پي شنس». اين كار سخت روي هت اثر گذاشته بود.
جز اين هميشه مرد اسرار آميزي باقي مانده بود. نامش شده بود پي شنس. وقتي هت و ديگران بوگارت را كم وبيش از ياد برده بودند، بار ديگر سرو كله اش پيدا شد. يك روزصبح درست ساعت هفت پيدايش شد و ديد ادوز با يكي رفته توي رخت خوابش. زن پريد و جيغ زد. ادوز از جا پريد. بيش از آن كه بترسد، دست پاچه شده بود. بوگارت گفت:«بزنيد به چاك. خسته ام، مي خواهم بخوابم.»
تا ساعت پنج عصر خوابيد و بيدار كه شد، اتاقش را پر از دوستان قديمي ديد. ادوز براي سر پوش گذاشتن روي دست پاچگي اش خيلي جار و جنجال راه مي انداخت.
هت يك بطري رم با خودش آورده بود.
هت گفت:«تازه چه خبر، بوگارت؟»
بوگارت كه كلمات رمز هميشگي را شنيد از شادي بال در آورد.«تازه چه خبر، هت؟» هت بطري رم را باز كرد و خطاب به بويي داد زد كه برود يك بطري سودا بخرد.
بوگارت پرسيد:«گاوها چه طورند، هَت؟»
«خوبند.»
«بويي چي؟»
«او هم خوب است. نشنيدي صدايش زدم؟»
«ارول چه طور؟»
«او هم خوب است. ولي چي شده، بوگارت؟ خودت خوبي؟»
بوگارت سري جنباند و يك غلپ گنده از رم خورد. بعد يكي ديگر و يكي ديگر؛ چيزي نگذشت كه ته بطري بالا آمد.
بوگارت گفت:«قصه نخوريد يكي ديگر مي خرم.»
هرگز نديده بودند بوگارت اين جور مشروب بخورد و هرگز نشنيده بودند اين همه حرف بزند؛ پس گوش به زنگ شدند. هيچ كس جرأت نمي كرد از بوگارت بپرسد كجا بوده.
بوگارت گفت:«پس وقتي من نبودم، بچه ها چراغ اتاقم را روشن نگه مي داشتند.»
هت جواب داد:«بي تو صفايي نداشت.»
اما همه نگران بودند. بوگارت موقع حرف زدن كمتر دهن باز مي كرد. لب ولوچه اش كمي پيچ مي خورد و لهجه اش كمي آمريكايي شده بود. بوگارت با ادا واطوار گفت:«حتم. حتم» شده بود اين بازيگرها.
هت شك نداشت كه بوگارت مست كرده است. بايد بدانيد كه قيافه هت شبيه ركس هريسُن بود و او هم با تمام قوا تلاش مي كرد كه اين شباهت را بيشتر كند. موهاي سرش را به عقب شانه مي كرد، چشم هايش را تنگ مي كرد و اداي حرف زدن هريسن را در مي آورد. هت گفت:«مرده شور، بوگارت.» و خيلي شبيه ركس هريسن شد. «بايد از الساعه همه چيز را برايمان تعريف كني.»
لب خند بوگارت بدل به خنده كج و كوله وطعنه آميزي شد. گفت:«حتما مي گويم.» وبلند شد وانگشت هايش را لاي كمربندش فرو برد.«حتما همه چيز را مي گويم.»
سيگاري آتش زد، چنان تكيه داد كه دود سيگار به چشمش رفت، از گوشه چشم نگاهي انداخت و با لحن كشداري داستانش را تعريف كرد.
در يك كشتي شغلي پيدا كرده و به گينه بريتانيا رفته بود. آن جا كشتي را ترك گفته ورفته بود توي كشور. در رامپوناني گاوچران شده و چيزهايي ( نگفت چي ) به برزيل قاچاق كرده، عده اي دختر در برزيل جمع كرده وبه جرج تاون برده بود. آن جا بهترين روسپي خانه شهررا اداره مي كرد كه پليس خائنانه در عين رشوه گرفتن از او بازداشتش كرده بود.
«جاي درجه يكي بود. ولگردها نبودند. قاضي ها، پزشك ها و كارمندهاي عالي رتبه كشوري مشتريش بودند.»
ادوز پرسيد:«چي شد؟ زندان؟»
هت گفت:«چه قدر خِنگي؟ زندان، آن هم حالا كه او پيش ماست؟ شما مردم چرا اين قدر خنگيد؟ چرا نمي گذاري حرفش را بزند؟»
اما بوگارت رنجيد و ديگر لام تا كام حرف نزد. از آن به بعد روابط مردم ها تغيير كرد. بوگارت شد بوگارت فيلم ها. هت هم شد هريسن. و خوش وبش صبح اين جور شد:
«بوگارت!»
«خفه شو، هت!»
بوگارت حالا ديگر مردي شد كه تو خيابان بيشتر از همه از او مي ترسيدند. حتي مي گفتند بيگ فوت ازش حساب مي برد. بوگارت تا خرخره مشروب مي خورد و يك ريز فحش مي داد و مدام قمار مي كرد. هر دختري كه تنها تو خيابان مي گذشت از متلك هاي او در امان نبود. كلاهي خريد وآن را تا روي چشمش پايين مي كشيد. وقت وبي وقت اورا مي ديدي كه به نرده هاي بلند سيماني حيات ساختمانش تكيه داده، دست ها را تو جيب كرده، يك پا را تا كرده و به ديوار فشرده و سيگار هميشگي كنج لبش جا خوش كرده است. بعد باز هم غيبش زد. تو اتاقش با رفقا ورق بازي مي كرد و يك هو پاشد و گفت:«مي رم مستراح.»
چهار ماه تمام هيچ كس او را نديد.وقتي برگشت كمي چاق تر بود و كمي پرخاشگرتر. لهجه اش پاك آمريكايي شده بود. براي تكميل تقليد، روابطش را با بچه ها گرم تر كرد. تو خيابان صدايشان مي زد و به اشان پول مي داد كه آدامس و شكلات بخرند. خوش داشت پدرانه دستي به سرو گوششان بكشد و نصيحتشان كند.
دفعه سوم كه رفت و برگشت، در اتاقش جشن مفصلي براي بچه ها يا به قول خودش فسقلي ها ترتيب داد. چند جعبه سولو، كوكاكولا، پپسي كولا و مقداري كيك خريد.
روزي از روزها گروهبان چارلز، پاسباني كه در شماره چهل و پنج خيابان ميگل خانه داشت، آمد و بوگارت را دست گير كرد.
گروهبان گفت:«مقاومت نكن، بوگارت.»
اما بوگارت كلمه رمز را به زبان نياورد.
«چي شده، بابا؟من كه خلاف نكردم.»
گروهبان چارز قضيه را به اش گفت.
در روزنامه ها جنجالكي شد. اتهام بوگارت اين بود كه دو تا زن گرفته؛ اما بر عهده هت بود كه ته وتوي قضيه را كه روزنامه ها از آن حرفي به ميان نياورده بودند، در بياورد.
آن شب هت تو پياده رو گفت:«آقا زن اولش را در تونا پونا ول كرده آمده پرت آواسپين. بچه درا نمي شدند. اين جا ماند و غصه خورد ودلش آب شد. وقتي رفت دختري را تو كاروني پيدا كرد وبچه اي تو دلش كاشت. تو كاروني اين جوركارها شوخي بردار نيست، اين بود كه بوگارت ناچارشد با دختره ازدواج كند.
ادوز پرسيد:«پس چرا ازش دست كشيد؟»
«براي اين كه يك مرد باشد، بين ما مردها.»



ادامه مطلب

۲۴ خرداد ۱۳۸۹  توسط ghasre aabi |  نظرات (0)

 



forough.farhoodi@yahoo.com
هنرپيشه
داستان كوتاه
فيلم
پيشنهاد ميكنم بخونيش
عشق
چراااا
پرفروش ترين فيلمها
صد فيلم برتر امريكادر ژانرهاي مختلف
تصوير
مرحوم خسروشكيبايي
گلشيفته
دايره ها
يادداشتها ....
الگوي تو در زندگي كيست
نكاتي جالب در مورد مردان
sms
روانشاسي
هنرمندان خارجي

 

 

 

لينكي ثبت نشده است

 

 

[ ۱ ][ ۲ ]

 

RSS 2.0
blog theme design
گوگل سایت مپ