شيوانا همراه شاگردان از مسيري عبور مي كرد. به يك آبادي رسيدند و كنار
رودخانه نشستند تا استراحت كنند. تني چند از اهالي آن آبادي نيز كنار رودخانه
ده مشغول فروش محصولات خود بودند.
در اين هنگام شيوانا و شاگردان متوجه شدند كه دو فروشنده با وجودي كه جنس
هايي كاملا مشابه داشتند و قيمت هايشان هم يكسان بود اما يكي از آنها فروش
بيشتري داشت و اهالي دهكده بيشتر از او خريد مي كردند. نكته جالب اين بود
كه رهگذران هم براي خريد بيشتر به او مراجعه مي كردند. اين نكته براي
شاگردان جالب به نظر رسيد. براي همين از شيوانا جدا شدند تا دليل اين
پرمشتري بودن آن فروشنده را كشف كنند.
ساعتي بعد همگي دور شيوانا نشستند و نتيجه تحقيق خود را با هم در ميان
گذاشتند. مشخص بود كه فروشنده پرطرفدار جواني است فقير اما محجوب كه
دلباخته دختر ثروتمندترين شخص دهكده شده كه اتفاقا دختري فهيم و با كمالات
است. با وجود اختلاف طبقاتي اين جوان دست از عشق خود برنداشته و قول
داده كه به هر ترتيبي شده پول و ثروت لازم براي ازدواج را فراهم كند
جواني كه فروش كمتري داشت يك فرد راحت و بي خيال و عاشق پرورش
كبوتر بود و براي كسب معاش و گذراندن امور زندگي خود فروشندگي مي كرد و
به محض اين كه فرصتي به دست مي آورد به سراغ كبوتربازي و سرگرمي هاي
خودش مي رفت.
يكي از شاگردان گفت: "اما ما هنوز نفهميده ام چرا با وجودي كه هر دو جوان
از يك طبقه اجتماعي هستند اما مردم دهكده براي جواني كه دلباخته دختر
ثروتمند دهكده است احترام بيشتري قايل هستند و ترجيح مي دهند بيشتر از او
خريد كنند؟"
شيوانا تبسمي كرد و گفت: "جواب ساده است. آبروي عاشق بسته به چيزي
است كه عاشقش است. آن كبوترباز عاشق كبوتر و بازي است به همان اندازه
هم نزد مردم آبرو و احترام دارد. اما آن فروشنده ديگر دختري صاحب كمال از
خانواده اي بالاتر از خود را انتخاب كرده و براي رسيدن به او تلاش مي كند.
طبيعي است كه آبرو و اعتبار و ارج و قرب بيشتري نزد مردم دارد و اهالي
ترجيح مي دهند از او بيشتر خريد كنند تا در مسيري كه انتخاب كرده او را ياري
رسانند."
سپس شيوانا به فروشنده كبوترباز اشاره كرد و گفت: "مي گويند عشق چشمان
آدم را كور مي كند. وقتي انسان عاشق و دلباخته چيزي شود كه كم ارزش و
بيهوده باشد، بايد بداند كه آبرو و اعتبار خود را كه بسيار ارزش دارد و مي
تواند براي او ثروت و راحتي فراهم كند بي آن كه بداند به پاي معشوق خود مي
ريزد. بنابراين اگر انسان قرار است عاشق شود بهتر است دل به چيزي بسپارد
كه ارزش داشته باشد و آبرو و اعتباري شايسته براي او به ارمغان آورد